چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ ه‍.ش.

نقد سریال کره ای آغوش ماه برای خورشید(خورشید و ماه)


"گفته شده که در ابتدا دو خورشید و دو ماه وجود داشتند.اما روزها بسیار گرم و شبها بسیار سرد بودند.همه موجودات در هراس و مردم در بیچارگی زندگی می کردند.تا اینکه یک قهرمان با تیرهایی که به سمت آسمان پرتاب کرد یکی از ماهها و یکی از خورشید ها را از بین برد و سپس صلح و آرامش به زمین بازگشت." این جمله ایه که سریال رو شروع می کنه بنابراین با شنیدن این جمله شما از همون اول می دونید که با یک داستان فانتزی سر و کار دارید.

سریال ماهی که خورشید را در آغوش می کشد بر اساس رمانی به همین نام از همون نویسنده ای که رسوایی سانگ کیون کوان رو نوشته، ساخته شده.اما سریال با کتاب خیلی فرق داره که من در طول این نقد به بعضی از تفاوتها اشاره می کنم.
خورشید نماد پادشاه و ماه نماد همسر پادشاهه و در طول سریال انقدر ماه و خورشید،خورشید و ماه، ماه و خورشید رو تکرار می کنند که یه جورایی از این استعاره اشباع میشید.بعضی وقتها دلتون می خواد فیلنامه نویس رو پیدا کنید و بهش بگید بابا بخدا فهمیدیم خورشید پادشاهه و ماه همسرشه،بسه!


اما داستان چیه: به طور خیلی خلاصه توی زمان داستان  پادشاه دو تا پسر داره که هر کدوم ممکنه پادشاه بشن (البته یکیشون ولیعهد هست) و دو تا دخترهم هستند که هر کدومشون می تونن ملکه بشن.یعنی طبق اون جمله اول داستان دو تا خورشید و دو تا ماه وجود دارن که تعادل کائنات رو بهم خواهند زد.و بقیه داستان این بهم خوردن تعادل واینکه چطور میشه دوباره تعادل رو بر قرار کردرو نشون میده...خب تا همینجا میشه به غیر منطقی بودن داستان پی برد. چون این دو تا خورشید و ماه که واقعا خورشید و ماه نیستن،انسانند و می تونند با هم کنار بیان.به هر حال منطق داستان اینه که نمیشه هر دو با هم وجود داشته باشن بنا براین اگه می خواین از داستان لذت ببرین بهتره از همون اول با منطق داستان کنار بیاین. در ضمن داستان پر از جادوی سیاه و سفید و شامان وخرافات وسرنوشت محتوم و... هست که اگه بیننده سخت گیری باشین ممکنه شما رو اذیت کنه.


سریال شامل دو بخشه. بخش اول زمان نوجوانی شخصیتها رو نشون میده و بخش دوم زمان بزرگسالی اونها رو. من خودم به شخصه هیچوقت از قسمتهای بچگی شخصیتهای سریالهای مختلف خوشم نمی اومد و تقریبا همیشه موقع دیدن این بخشها دستم از روی دکمه فست فوروارد ویدئو جدا نمیشد. اما این بار بر عکس عاشق این قسمتها شدم.اینقدر که اصلا دلم نمی خواست این شخصیتها بزرگ بشن.این بخش نوجوانی سریال شامل 6 قسمته و مطمئنم اگر 16 قسمت هم بود من با خوشحالی این قسمتها رو نگاه می کردم و لذت می بردم.در واقع وقتی شخصیتها بزرگ شدن یه جور احساس دلتنگی و ناراحتی توی دلم بود که حتی باعث میشد نتونم با بزرگسالی اونها ارتباط لازم رو برقرار کنم.


این دلتنگی من برای نوجوانها فقط دلتنگی بخاطر هنرپیشه های اونها نبود بلکه از لحاظ شخصیتی این چند نفر در زمان نوجوونیشون شخصیتهای بسیار جالب تری داشتن.همه اونها پر انژی،سرزنده،باهوش و آرمانگرا بودن که در بزرگسالی اینطور نبودن.همه تبدیل شده بودن به موجودات غمگین،افسرده، عصبانی و گاهی خنگ!درسته که شرایط داستان اونها رو اینطوری کرده بود( چون همگی سختیهای زیادی رو تحمل کرده بودن) اما برای یک بیننده سخته که بعد از دیدن چنان شخصیتهای دوست داشتنیی عاشق چنین شخصیتهایی بشه.
هوان ( ولیعهد) در زمان نوجوانی با اراده ، قوی و باهوشه و اهداف زیادی برای آینده مردمش داره.هوان بزرگسال بر عکس افسرده و عصبانیه و به گفته خودش بیشتر مثل یک عروسک خیمه شب بازیه.



یون او ( عشق هوان) هم همینطور.اون کسیه که عاشقه کتاب خوندنه  و از اینکه عقیده خودش رو ابراز کنه نمی ترسه. یون اوی بزرگسال اصلا اینطوری نیست.دائم تکرار می کنه که موجود بی ارزشیه،که ارزشش از این واز اون کمتره و در آخرای سریال کلا دیگه هیچ کاری نمی کنه و تبدیل میشه به یه موجود کاملا بی خاصیت.


یانگ میونگ  ( برادر هوان )- که در کتاب نقش خیلی کمرنگ تری داره - انگار فقط برای این در داستان قرار داده شده که قلب شما رو به درد بیاره.بجزغصه خوردن کار خیلی مهمی در داستان انجام نمیده.


همون طور که گفتم من زمان نوجوانی شخصیتها رو بی اندازه دوست داشتم اما بعد از اتمام این بخش و با پیشرفتن داستان، کم کم علاقه من هم نسبت به داستان کمتر و کمتر شد.منی که برای هوان، یانگ میونگ و یون اوی نوجوون کلی اشک ریخته بودم انقدر نسبت به بزرگسالی اونها بی احساس شدم که حتی در بعضی قسمتها که می بایست خیلی غم انگیز می بود و حتی موسیقی تراژیکی هم در حال پخش بود با بی حوصلگی شونه ام و بالا می انداختم و خمیازه می کشیدم.
اما دلیل این خسته شدن من چی بود؟
یکی از دلایل خود داستانه.خود داستان واقعا اونقدر قوی نیست.اتفاقات زیادی در طول داستان نمیفته.برای همین نویسنده ها مجبورن یه موضوع کوچیک رو اونقدر کش بدن تا وقت سریال پر بشه. به عنوان مثال یه قسمت کامل فقط راجع به اینه که آیا پادشاه بالاخره با همسرش همبستر میشه یا نه. یک قسمت کامل! یا مثلا هشت ،نه قسمت شما رو بازی میده که بالاخره یه موضوعی رو فهمید یا نفهمید.فهمید ، نفهمید، فهمید،نفهمید...


دلیل دوم هان گا این در نقش یون اوی بزرگساله. من بعدا در مورد بازیها مفصل صحبت خواهم کرد اما لازمه که اینجا یه اشاره کوچیک به بازی هان گا این بکنم. هان گا این با بازی بی اثر خودش اون یون اوی سرزنده رو می کشه و یه شخصیت بی خاصیت از یون او ارائه میده.در ضمن اصلا و ابدا با کیم سو هیون در نقش هوان کمیستری ( با عرض پوزش بخاطر به کار بردن این کلمه انگلیسی) نداره. هان گا این 6 سال از کیم سو هیون بزرگتره و چون کیم سو هیون صورت خیلی بچه گونه ای داره این تفاوت سنی خیلی به چشم میاد. من ادم سنتیی نیستم که مثلا بگم  ایش دختره از پسره بزرگتره !نه اصلا! در واقع برعکس عاشق اون داستانهاییم که پسرا توشون عاشق دخترای بزرگتر از خودشون میشن.ولی توی داستانی که قراره پسر حتی از دختر هم بزرگتر باشه این تفاوت سنی آدم رو اذیت می کنه.


علاوه بر این دلایل پایان داستان هم یه کمی اذیت کننده است.به نظر پایان خیلی هول هولکیی میاد.یعنی انگار وقت نبوده و مجبور شدن تند تند سرو ته همه چیز رو به هم بیارن .( اینجا می خوام در مورد پایان یه چیزی بگم که ممکنه دوست نداشته باشید بدونید.پس اگه می خواین نخونید اینجا رو). یه سری از شخصیتها که احتیاجی به کشتنشون نبود کشته میشن و این خیلی اعصاب خورد کن بود.

بازیها:
یو جین گو در نقش هوان نوجوان:
یو جین گو در ماهی که خورشید رو در آغوش می کشد واقعا یک خورشیده و مثل خورشید می درخشه.اون با زیبایی شیطنت، شهامت، عشق و غم رو نشون میده.حالت چشماش در یک لحظه می تونه ازنگرانی به غم و بعد به شوک و... تبدیل بشه و شما کاملا مبهوت می مونین که چطور ممکنه یه پسر 15 ساله بتونه این همه احساس رو توی صورتش،توی چشماش و توی حرکاتش نشون بده. من بیصبرانه منتظر پروژه های بعدی اونم . مطمئنم که آینده بسیار درخشانی در پیش رو داره.



کیم سو هیون در نقش هوان بزرگسال:
کیم سو هیون اینجا عالی ظاهر میشه.به قول یکی از بلاگر ها جوری بازی می کنه که انگار تمام آینده حرفه ایش فقط به این نقش بستگی داره.اما همونطور که گفتم بخاطر اینکه شخصیتی که برای هوان در بزرگسالی نوشتن اونقدرا شخصیت جالبی نیست خیلی از جاها شما به عمق بازی اون پی نمی برید اما واقعا عالیه.



کیم یو جونگ در نقش یون اوی نوجوان:
کیم یون جونگ بازی خوب وروانی داره.به اندازه یو جین گو نیست اما برای این نقش کافیه.




هان گا این در نقش یون اوی بزرگسال:
اول از همه باید بگم که هان گا این نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کرده.خیلی. من اینقدر از بازی اون توی سریال یون هی جادوگر بدم اومد که حاضر نشدم سریال رو تا اخر ببینم اما اینجا خیلی بهتره.در واقع میشه گفت توی صحنه هایی که خودش تنهاست یا با یکی از دختراست حتی خیلی هم خوبه.اما به محض اینکه با یکی از پسرا ( کیم سو هیون،جونگ ایل وو) همبازی میشه ضعف بازیش کاملا ممشخص میشه.به عبارت دیگه این دو تا پسر بازی هان گا این رو با خاک یکسان می کنن!



ای(به انگلیسی لی) مین هو در نقش یانگ میونگ نوجوان :
ای مین هو هم مثل کیم یو جونگ بازی خوب و روانی داره.عالی نیست ولی برای نقش یانگ میونگ کاملا مناسبه.


جونگ ایل وو در نقش یانگ میونگ بزرگسال:
در مورد جونگ ایل وو نوشتن برای من یه کم سخته.چون من از طرفدارای سرسخت جونگ ایل وو هستم.از اونایی که هر بار جونگ ایل وو لبخند می زنه قلبش ذوب میشه.اما می خوام عشق زیادم رو کنار بذارم و در مورد بازیش  بدون غرض صحبت کنم.
جونگ ایل وو بلافاصله بعد از پایان فیلمبرداری رشته فروشی گل پسر فیلمبرداری این سریال رو شروع کرد و اگر اون سریال رو دیده باشید بلافاصله می تونید چا چی سو ( اسم شخصیتش در رشته فروشی گل پسر) رو در یانگ میونگ ببینید.البته این رو فقط در یکی دو قسمت اول می تونید ببینید و بعدش جونگ ایل وو در نقش یانگ میونگ کامل فرو میره و بازی خیلی خوبی ارائه میده.جونگ ایل وو بخصوص در بخشهای جدی عالی بازی می کنه.



اما اینجا باید یه اشاره هم به بازی کیم مین سو در نقش بو کیونگ ( ماه دوم) بکنم.کیم مین سو فوق العاده است و چقدر حیف که نویسنده ها بجای اینکه یه شخصیت چند لایه برای اون بنویسن از همون ابتدا تصمیم گرفتن که به اون یه شخصیت تک بعدی خبیث بدن.جالب اینجاست که کیم مین سو با بازی عالی خودش تونست به این شخصیت عمق بده.شاید اگه فقط یک دهم از این بازی رو هان گا این هم داشت جذابیت داستان خیلی بیشتر میشد.



بقیه هنر پیشه ها کم و بیش خوبند.فیلمبرداری و موسیقی خیلی خوبن.کارگردانی بجز بعضی جاها ( مثلا زوم سریع روی شخصیتهای بد، انگار که ما نمی دونیم اینا آدم بدان و ...) نسبتا خوبه.
در کل نمی تونم بگم که سریال عالیی بود. بد نبود.از اون سریالا نیست که وقتی دیدینش به زمین و زمان بد و بیراه بگین که چرا این همه وقتتون رو تلف کردید اما از اون سریالها هم نیست که تا مدتها بخواین در موردش حرف بزنید و همه ویدئو ها و آهنگها و عکساش رو دانلود کنید.
نمره من به این سریال: 6 از 10
دو تا عکس زیررو هم میذارم برام طرفدارای  ایم شی وان از خواننده های گروه ZE:A که اینجا نقش نوجوونی برادر یون او رو بازی می کرد.


آه!داشت یادم می رفت.دو تا دیگه از تفاوتهای کتاب با سریال:
توی کتاب هوان و یون او اصلا همدیگه رو در زمان بچگی نمی بینن و هوان عاشق هوش یون او میشه.همچنین توی کتاب "کیم جه اون" یا اونطوری که پادشاه صداش می کنه "اون" نقش خیلی بیشتری داره.اون حتی عاشق یون او میشه و مشکلاتی رو برای دو تا کبوتر عاشق ایجاد می کنه.

‏۲ نظر:

  1. خیلی ممنون اذ تحلیل قشنگی که کردین. بسیار مفید بود. واسه من خیلی جالبه که شما چطور این همه اطلاعات هم راجع به فیلم و بازیگرها دارید و هم کتاب.

    پاسخحذف
  2. ممنون که نقد من رو خوندین.من وقتی فهمیدم داستان از روی کتاب ساخته شده سعی کردم کتاب رو پیدا کنم و 5 فصلش رو تونستم پیدا کنم و بخونم.بقیه اش هنوز ترجمه نشده.

    پاسخحذف